banner

نکاتی در باره نژادپرستی

shamloo
" … من خويشاوند نزديک هر انسانی هستم که خنجری در آستين پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سايه‌بان ديگران است، نه ايرانی را به غير ايرانی ترجيح می دهم، نه انيرانی را به ايرانی، من يک لربلوچ کرد فارس، يک فارسی زبان ترک، يک افريقايی اروپايی استراليايی امريکايی آسيايی، يک سياه پوست زردپوست سرخ پوست سفيدم که نه تنها با خودم و ديگران کمترين مشکلی ندارم بلکه بدون حضور ديگران وحشت مرگ را زير پوستم احساس می کنم. من انسانی هستم ميان انسان های ديگر بر سيارهء مقدس زمين که بدون ديگران معنايی ندارم … "

~ هدف شعر تغيير بنيادی جهان است/ احمد شاملو / ایران تایمز. شماره ۴۷۵ /جمعه ۵ دیماه ۱۳۵۹



leopold
پادشاه لئوپولد از بلژیک بر کشور کنگو بعنوان ملک شخصیش برای ۲۳ سال حکومت کرد

dave brubeck
در ژانویه ۱۹۶۰، پیانیست جاز سفید پوست، دِیو بروبک Dave Brubeck، تور کنسرت موسیقی خودش را که شامل ۲۵ کالج و دانشگاه در سراسر جنوب آمریکا میشد کنسل کرد به این علت که ۲۲ تا از کالج ها موافقت نمیکردند که اجازه بدهند نوازنده ویلون سل سیاه پوست او (یوجین رایت Eugin Write ) در کنسرت نوازندگی کند.

boy sitting

برنده جایزه بهترین شعر سال ۲۰۰۵ جهان یک پسر افریقایی بود!

وقتی بدنیا آمدم سیاه بودم.

بزرگ هم که شدم سیاه بودم.

جلوی آفتاب هم که رفتم سیاه بودم.

وقتی میترسیدم هم سیاه بودم.

موقع بیماری هم سیاه بودم.

زمانیکه میمیرم هم سیاه هستم

و اما تو بچه سفید …

وقتی بدنیا میایی صورتی هستی.

بزرگ که میشوی سفید

وقتی سردت میشود بنفش هنگام ترس زرد

موقع بیماری کبود

و زمانیکه میمیری طوسی.

حالا تو به من میگویی رنگین پوست؟؟؟


«ما آریایی هستیم …!»

این روزها، شعارها و ادعاهایی از طرف بخش افراطی برخی از جریانات سیاسی، تندتر و بیشتر شده است.

امروز به نشان پادشاهی پهلوی، دقت کردم، درون دایره‌ی مرکزی این نشان شمشیر ذوالفقار امام‌ اول شیعیان وجود دارد.

چندی است که تحریف تاریخ و پاک شویی تاریخ بصورت ساختارمند، از جانب برخی افراطی های سلطنت طلب، عمق و وسعت بیشتری گرفته؛ تا شاهان پهلوی را، عاری از دین و مذهب، سکولار، لائیک نشان دهد.

ما می توانیم با دین اسلام یا باورهای متحجرانه، خرافی آن مخالف باشیم و البته حق داریم. اما پاکسازی تبار و تاریخ پادشاهی (بصورت عام) و سلطنت پهلوی ها (بطور خاص) از مذهب شیعه، نه تنها غیر واقعی بلکه جعل و پاکسازی کلیت تاریخ نیز هست.

سلاطین همواره دستگاه دین (آخوند، کشیش، پاپ، خاخام، کاهن، موبد …) را به عنوان پشتوانه، یاور و البته منبع مشروعیت و مقبولیت (دو طرفه) همراه خود داشته اند. پادشاهان خود را حافظ مذهب رسمی کشور دانسته و در عوض اصحاب شریعت، به شاهان اعتبار و مشروعیت بخشیده اند.

بنابراین، شعار ما ایرانی هستیم و عرب نمی پرستیم (حتی اگر به مفهوم رهایی از بار و تبار دین باشد) - به عنوان امضا و شناسنامه‌ی پادشاهی خواهان - نه با حقایق تاریخی همخوانی دارد و نه با واقعیت جامعه‌ی امروز. جامعه‌ای که که اکثریت مسلمان و بخش قابل توجهی از آن عرب تبار هستند. گذشته از آن آزمایش ژنتیک نشان می دهد که ادعای خلوص خون و ژن «آریایی» تا چه اندازه در میان جمعیت ۹۰ میلیونی ایران امروز - علاوه بر نژادپرستی - تا چه اندازه بی معنا و غیر واقعی است.

همچنین شعار عرب نمی پرستیم، از محتوا نیز تهی است. پرستش باورهای دینی - هر چند نادرست و غیر منطقی از نظر برخی از ما - با پرستش اقوام تفاوت دارد. ممکن است شما بهایی باشید، اما اسرائیلی یا بهایی ها را نمی پرستید. همچنان که مسیحیان ارتدکس، ارمنی نمی پرستند!

فراموش نکنیم، ما می توانیم به دلایل مشخص، از دین و آیین اسلام (یا اسلام آخوندی) اعلام گسست، برائت، یا انزجار کنیم، اما تلاش برای زدودن گرایشات مذهبی خاندان پهلوی از باورهای مذهبی یا ناآگاهانه است یا از روی جهل و تزویر.

ایمان مذهبی، خاندانی که بارها ارادت و پیروی از شریعت اسلامی را در کلام و عمل نشان داده‌اند، ممکن است برای بخشی بزرگی از ایرانیان که (به دلیل فاجعه‌ی حکومت دینی موجود) نا امید کننده و مغایر با تبلیغات این چند سال اخیر (از طرف کانالهای ماهواره ای تاریخ شویی) بوده باشد؛ اما باید پذیرفت، حقایق تاریخی - هر چند ناگوار و دردناک - خود را با رویاها و خواستهای ما منطبق و هماهنگ نمی کنند.

ما ناچاریم بپذیریم، پادشاهان تاریخ معاصر ایران، غالبا مذهبی، متشرع، مومن (گاهی در حد خرافات) و متاثر از دستگاه دین بوده‌اند. ولیکن هنگامی که بتوانیم ارزش‌ها و پدیده‌ها را در بستر زمانی - مکانی خود ببینیم و ارزیابی کنیم، احتمالا درک بهتر و داوری واقعگرایانه تری خواهیم داشت.

حقیقت این است که از یک قرن پیش تاکنون، اجدادمان، والدین ما، خود ما و حتی اکنون درصدی از فرزندان ما عمیقا مذهبی، مومن و حتی خرافاتی بوده‌اند. بیایید واقع بینانه خود را با ۲۰، ۳۰، یا ۴۰ سال پیش مقایسه کنیم. چند درصد از ما در گذشته افکار و باورهای مذهبی داشته‌ایم و به وظایف و شعائر مذهبی (نماز، روزه، حج، زیارت…) عمل می کرده ایم؟

چند درصد از ما و اطرافیان مان - با تغییرات جزئی و کلی - هنوز هم مومن و مذهبی هستیم؟ چند درصد از ما حتی با وجود «ترک دین» هنوز باورهای خرافی (به همان اندازه با بدتر از دین) داریم؟!

کوتاه سخن، پاک کردن تاریخ از آنچه امروز نمی پسندیم - به جای پالایش امروز خود و جامعه از آنها - به نوعی، خود فریبی و توهم‌ خطرناک خواهد انجامید، که کمترین آسیب آن تقویت افکار و رفتارهای نژادپرستانه، تفرقه آمیز، و موجب اختلافات و برخوردهای قومی، نژادی، اعتقادی خواهد شد، و احتمالا مقدمات سستی همبستگی، همدلی، همراهی و همزیستی را فراهم، و نهایتا وطن (این خانه ی پدری) را از هم خواهد پاشید …

~ علیرضا صداقت بین، آوریل ۲۰۲۵



poet

فیلیس ویتلی

او را «فیلیس» نامیدند، چون نام کشتی بود که او را با خود برده بود، و «ویتلی» به نام تاجری که او را خریده بود. او در سنگال به دنیا آمده بود. در بوستون، برده‌فروشان او را برای فروش عرضه کردند:

«هفت سالش است! اسبچه خوبی خواهد شد!»

دست‌های بسیاری بدن برهنه‌اش را لمس کردند.

در سیزده‌سالگی، به زبانی که مال خودش نبود شعر می‌سرود. هیچ‌کس باور نمی‌کرد که نویسنده این اشعار او باشد. در بیست‌سالگی، فیلیس در برابر هیئتی متشکل از هجده مرد محترم با ردا و کلاه‌گیس مورد بازجویی قرار گرفت. مجبور شد متون ویرژیل و میلتون و بخش‌هایی از کتاب مقدس را از بر بخواند و همچنین قسم بخورد که اشعاری که سروده، دزدی ادبی نیست. روی صندلی نشست و آزمون طولانی را تحمل کرد، تا اینکه هیئت او را پذیرفت: زن بود، سیاه‌پوست بود، برده بود، اما شاعر بود.

فیلیس ویتلی اولین نویسنده آفریقایی-آمریکایی بود که در ایالات متحده کتاب منتشر کرد.


russel

«خشونت پدیده جدیدی در آمریکا نیست. مردان سفیدپوست اروپایی‌تبار، سرزمین‌های سرخپوستان بومی را با درنده‌خویی فتح کردند که تا دوران ما نیز ادامه یافته است. نهاد برده‌داری، منش و شخصیت این ملت را شکل داد و ردپای خود را در همه جا باقی گذاشته است. جنگ‌های «محلی» بی‌شماری در سراسر قرن بیستم برای حفاظت از منافع تجاری در خارج از کشور به راه انداخته شد. سرانجام، ایالات متحده در هیروشیما به عنوان حَکَم امور جهانی و پلیس خودخوانده کره زمین ظهور کرد.»

~ برتراند راسل


ThomasFuller

توماس فولر (۱۷۱۰–۱۷۹۰)

توماس فولر، که اغلب او را «ماشین‌حساب ویرجینیا» می‌نامیدند، در سال ۱۷۱۰ در جایی بین «ساحل برده‌ها» در غرب آفریقا (لیبریای امروزی) و پادشاهی داهومی (بنین کنونی) به دنیا آمد. زمانی که هجوم پیشااستعماری برای بردگان جای تجارت طلا را گرفت، فولر از زادگاهش ربوده شد، به عنوان برده فروخته شد و در سال ۱۷۲۴ در ۱۴ سالگی به آمریکای مستعمراتی آورده شد. اگرچه به دلیل عدم توانایی در خواندن و نوشتن به زبان انگلیسی «بی‌سواد» محسوب می‌شد، اما بارها استعداد خارق‌العاده‌ای در حل مسائل پیچیده ریاضی در ذهن خود نشان داد. صاحبان مزرعه در شمال ویرجینیا، پرسلی و الیزابت کاکس، که آنها هم «بی‌سواد» بودند، به سرعت توانایی‌های شگفت‌انگیز او را تشخیص دادند و از آنها در تمام مراحل مدیریت مزرعه ۲۳۲ هکتاری خود، در حدود چهار مایلی الکساندریا، ویرجینیا، استفاده کردند.

فولر بیشتر عمر بزرگسالی خود را به عنوان برده در مزرعه کار کرد و عموماً اعتقاد بر این بود که او احتمالاً در کودکی در غرب آفریقا، خودش نحوه محاسبه را آموخته بود. در محیطی که بردگان از یادگیری خواندن و نوشتن منع شده بودند، او مهارت خود را ناشی از کاربردهای تجربی در مزرعه، مانند شمردن موهای دم گاو یا دانه‌های گندم یا بذر کتان در پیمانه‌ها، توصیف می‌کرد. گفته می‌شود که او همچنین روش جدیدی برای ضرب فاصله بین اشیا ابداع کرد و به محاسبات پیچیده مرتبط با نجوم پرداخت، محاسباتی که امروزه توسط کامپیوتر انجام می‌شود. جای تعجب نبود که صاحبانش پیشنهادهای متعددی برای خرید او را رد کردند، زیرا آنها به توانایی‌های شگفت‌انگیز او در اندازه‌گیری چیزها تنها با ذهنش وابسته شده بودند.

در سال ۱۷۸۰، هنگامی که فولر ۷۰ سال داشت، یک تاجر پنسیلوانیایی و چند همراه، پس از شنیدن درباره نبوغ فوق‌العاده او، به الکساندریا سفر کردند تا با او ملاقات کنند. از روی کنجکاوی، چند سوال از او پرسیدند. دو مورد از آنها قابل توجه بود: (۱) در یک سال و نیم چند ثانیه وجود دارد؟ و (۲) فردی که ۷۰ سال، ۱۷ روز و ۱۲ ساعت عمر کرده، چند ثانیه زندگی کرده است؟ وقتی او به ترتیب در کمتر از دو دقیقه پاسخ‌های صحیح ۴۷,۳۰۴,۰۰۰ و ۲,۲۱۰,۵۰۰,۸۰۰ را داد، یکی از مردان اعتراض کرد و گفت محاسبات خودش بسیار کمتر است. فولر سریع پاسخ داد: «(صبر کن) ارباب، تو سال کبیسه را فراموش کردی.» وقتی ناظران روز اضافی هر چهار سال را محاسبه کردند، با اکراه پاسخ فولر را پذیرفتند. مشاهدات آنها از توانایی‌های محاسباتی فولر بعدها به «انجمن abolitionist پنسیلوانیا» ارائه شد.

فولر در سال ۱۷۹۰ در مزرعه کاکس در نزدیکی الکساندریا، ویرجینیا درگذشت. او ۸۰ سال داشت. Columbian Centinel، یک روزنامه در بوستون، ماساچوست، در یادداشت درگذشت فولر نوشت: «بدین ترتیب "تام سیاه‌پوست" درگذشت، این حسابگر خودآموخته، این دانشمند بی‌معلم! — اگر فرصت‌های پیشرفت او برابر با هزاران همنوعش می‌بود، نه انجمن سلطنتی لندن، نه آکادمی علوم پاریس، و حتی نه خود نیوتن، از پذیرفتن او به عنوان برادری در علم شرمنده نمی‌شدند.»


Tony Benn

نحوه برخورد یک دولت با پناهندگان بسیار آموزنده است، زیرا نشان می‌دهد اگر فکر کنند می‌توانند قسر در بروند، با بقیه ما هم همان‌گونه رفتار خواهند کرد.

~ تونی بن


RubyBridges

مردمی که در سال ۱۹۶۰ به روبی بریجز سنگ پرتاب کردند چون او سعی داشت به مدرسه برود، حالا نگران‌اند که نوه‌هایشان درباره آن‌ها و پرتاب سنگ به روبی بریجز برای تلاش به رفتن به مدرسه بفهمند.




برگشت به صفحه نژاد پرستی

برگشت به خانه