
شخصی را به معبدی برده، می خواستند قدرت خدایان را به وی نشان دهند و به ایمان بیاورند. برای این کار، لوحه های نذر کسانی را که به علت نذر برای خدا از طوفان نجات یافته بودند به وی نشان می دادند ولی او به همه این ها پاسخ بسیار خوبی داد و گفت: پس لوحه آن ها که نذر کردند و با وجود این غرق شدند کجاست؟
تمام خرافات از قبیل عقیده به احکام نجوم و رویاها و تفالات و غیب گویی ها و امثال آن به هم شبیه است. عقیده به این خرافات از اینجا ناشی شده که فقط یک بار یا در یک قضیه نتیجه مثبت داده است ولی هیچکس دفعات بی شماری را که این خرافات نتیجه منفی داده است در نظر نمی آورد!
گالیله: به خلاف تصور همگان، جهان با عظمت با همه صورت های فلکیش به دور زمین ناچیز ما نمی گردد.
ساگردو: پس یعنی همه این ها فقط ستاره است؟ پس خدا کجاست؟
گالیله: مقصودت چیست؟
ساگردو: خدا ! خدا کجاست؟
گالیله: آن بالا نیست. همان طور که اگر موجوداتی در آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا پیدا کنند، در زمین گیرش نمی آورند.
ساگردو: پس خدا کجاست ؟
گالیله: من که در الهیات کار نکرده ام. من ریاضی دانم.
ساگردو: قبل از هر چیز تو آدمی. و من از تو می پرسم که در دستگاه دنیایی تو، خدا کجاست؟
گالیله:
«یا در ما یا هیچ جا»
زندگی گالیله
فروید در تمدن و ملالتهای آن، ۱۹۳۰ مینویسد:
نمیتوان انکار کرد که نیاز به دین، از بیپناهی دوران کودکی و نیاز به پدر سرچشمه میگیرد. افزون بر این، چنین احساسی فقط ادامهی آن احساس در کودکی نیست، بلکه بر اثر ترس از نیروی چیرهی سرنوشت، پیوسته برقرار میماند. از نیازهای دوران کودکی هیچ نیازی را سراغ ندارم که مانند نیاز به محافظت از سوی پدر، نیرومند باشد. سرچشمهی طرز فکر دینی را میتوان در خطوط کلی شفاف تا احساس بیپناهی در کودکی، ردیابی کرد.
توماسِ، پسر خیلی چاقی بود، تا حدی که در کلاس، دستههای نیمکتِ او را بریده بودند تا راحت بنشیند. او باهوش و مبتکر امّا زود باور بود. روزی استاد (که یک کشیش بود) داخل کلاس گفت: همین الان در بیرونِ کلاس خری در حال پرواز است.
توماس با عجله بیرون رفت تا “خرِ درحالِ پرواز” را ببیند. وقتی برگشت همه به او خندیدند. اما توماس مطلبی گفت که تا اعماق هر تفکری نفوذ میکند، او گفت :
اینکه خری پرواز کند برای من قابل باورتر است از اینکه کشیشی دروغ بگوید.
کلاس در سکوتی معنادار فرو رفت. دروغگوییِ متولیانِ رسمیِ هر دینی، بزرگترین لطمات را به همان دین واردمیکند. ژان ژاك روسو (نويسنده و متفكر سوئيسى) خطاب به روحانیون مسیحی می گوید: دست از اثبات حقانیت مسیحیت بردارید، چون مسیحیت واقعاً برحق است، بیایید اثبات کنید که خودتان مسیحی هستید، این چیزیست که نیاز به اثبات دارد …
دین برای زندگی کردن است نه زندگی برای دین داشتن، و دینی که نتواند جوابگوی نیازهای زندگیِ زمانِ خود باشد، حقِ طبیعیِ آن حذف از صحنهٔ زندگی است. اخلاق، تعیینکنندهٔ شأن دین است. عقلِ انسان با استقلالی که در عملِ اخلاقی دارد مرجعِ تعیینِ ارزشها و باورهای دینی است. از اینجا مرجعیّت و حُجیّتِ هر نوع دینِ تجربیِ مبتنی بر وحی (ادیان تاریخی) زایل می شود؛ زیرا اِتکای اخلاق بر ادیانِ تاریخی موجب نسبیّتِ اخلاق و سلبِ حاکمیّتِ عقل، و اطلاقِ اصول کلّی آن میگردد.
اخلاقِ متّکی بر دین، موجبِ شقاق و عدمِ تجانس در ارزشهای اخلاقی میگردد و وحدت و همدلیِ نوع انسان را به خطر میاندازد.
#دین_در_محدوده_عقل_تنها
#ایمانوئل_کانت
ترجمهٔ: منوچهر صانعی درّهبیدی
در دهکده ای کوچک (کوه ورنون) در ایالت تگزاس آمریکا، یک سرمایهدار بزرگ تصمیم گرفت یک کاباره در کنار کلیسای باپتیست بسازد. مسئولین کلیسا با ارسال نامه هایی به شهرداری و همچنین با دعا و نیایش عليه ساخت کاباره در کلیسا، کمپینی را علیه این ساختوساز و صاحب آن آغاز کردند.
اما کار ساخت کاباره بخوبی در حال پیشرفت بود. ولی هنگامی که ساخت آن تقریبا پایان یافته و در شرف افتتاح بود، در یک شب طوفانی صاعقه به ساختمان کاباره برخورد کرد و آن را از بیخ وبن ویران کرد.
پس از آن اعضای کلیسا پیروزی خداوند بر شیطان و پاسخ به دعاهای مومنین را جشن گرفتند.
و اما صاحب کاباره، تمام مکاتبات و عکس و فیلم هاي دعا و نیایش برای خرابی کاباره و همچنین جشن بعد از ویرانی را طی شکایتی علیه کلیسا و اعضای آن به دادگاه داد و خواستار دو میلیون دلار به عنوان غرامت به این دلیل که کلیسا با التماس و توسل به دعا و نيايش خود مسئول از بین رفتن سرمایه اش بصورت مستقیم یا غیر مستقیم بودهاند،شد.
برای حضور در دادگاه، کشیش کلیسا و مشاورانش که حسابی غافلگیر شده بودند با تجربه ترین و قوی ترین وکیل ایالت را برای پرونده انتخاب کردند پروفسور هربرت بنسون وکیل پرونده که از اساتید دانشگاه هاروارد بود با ادله و علم روز حقوقی هرگونه ارتباط دعا و نیایش را برای ايجاد و یا جلوگیری از حوادث طبیعی را رد کرد و حکم صادر کرد که دعا و نیایش کشیش و کلیسا هیچ تأثیری بر روند خرابي کاباره نداشته، و از قاضی خواست تا کلیسا را تبرئه نماید و کشیش کلیسا و مشاورانش نزد قاضی در دادگاه هرگونه ارتباط بین دعاهای خود و ويرانی کاباره با رويدادهای دنيوی قبل و بعد از آن را انکار کرند.
اما قاضی استنفورد که به موضوع رسیدگی میکرد در حین صدور حکم گفت:
نمیدانم آیا این پرونده را درست قضاوت خواهم کرد یا نه، اما با اینکه من هم اعتقاد دارم دعا و نیایش تأثیری در حوادث طبیعی ندارد ولیکن از روی شواهد و مدارک به نظر میرسد که ما یک فرد گناهکار کابارهساز داریم که به قدرت دعا و نیایش اعتقاد کامل دارد و یک کلیسا با تمام پیروان و اسقف و کشیش داریم که به دعا و نیایشی که خود میخوانند هيچ گونه ايمان و اعتقادی ندارند لذا حکم بر محکومیت کلیسا و پیروانش به دلیل دروغ گویی و دو رویی صادر میکنم.
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی، قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان كه همه از جانب مسلمانان بود. روزی خواج نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست كه جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می كنند با آنكه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند؟ من بدو گفتم: بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم. خواجه نصیر الدین فرمود: ای شیخ تو كوششها در دین مبین كرده ای و اصول اخلاق محمد كه سلام خدا بر او باد را می دانی. و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد كه مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی كه شبانگاه با بانویش همبستر می شود، راه بر او شناسانده شده است. اما چه سری است كه هیچ كدام از ایشان ذرهای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنكه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش كه از وجدان بیدار او است. من بسیار سفرها كرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیدهام. از "غوتمه (بودا) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین كه همانا پیروانشان چه نیكو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند.آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنكه خود بشناسد وجدان خود را بیدار كرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ؟ در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند، آن فرمان "اما" و " اگر" دارد. تو را می گویند: دروغ نگو … اما دروغ به دشمنان اسلام را باكی نیست. غیبت مكن … اما غیبت انسان بدكار را باكی نیست. قتل مكن … اما قتل نامسلمان را باكی نیست. تجاوز مكن … اما تجاوز به نامسلمان را باكی نیست. و این "اماها" مسلمانان را گمراه كرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابكار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند. و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است. (از اسرار اللطیفه و الكسیله)
فقط برای یادآوری اینکه چطور مسیحیت این روزها این همه رایج شده:
در زمان حکومت شارلومین (قرن نهم بعد از میلاد مسیح) تیرک های نوک تیز را وارد واجینای زنان میکردند. بطور تدریجی در طی روزها تیرک مسیر طول بدن زن را، با گذشتن از عضوهای مختلف داخل بدن، طی میکرد که باعث درد بسیار شدید میشد. دلیل ساده این کار برای این بود که مچ زن را موقع جمع آوری گیاه های دارویی در جنگل گرفته بودند: به او برچسب جادوگری میزدند.
جیغ زن برای روزهای متمادی برای اطرافیانی که مذهب بیگانه را قبول نمیکردند شنیده میشد. مذهب مسیحیت، به دلیل وحشت محض مردم از اینکه چه اتفاقی میتوانست بیفتد اگر مذهب را قبول نمیکردند، به این درجه تودهپسند رسید.
فولکر پُپ، شرقشناس و ایرانشناس آلمانی در باره مکه مینویسد: این که مکه تا پیش از تبدیل شدنش به یک مکان مقدس تا چه حد در دوران عباسی شناخته شده بوده، قابل تبیین نیست. آنچه که مسلم است، این است که مکه همان ماکورباای است که بطلمیوس جغرافیدان میشناسد. ماکوربا احتمالاً ترجمهی یونانی مغرب است. گمان میرود که کعبه یک کلیسای اتیوپیائی بوده است. اکنون بر ما مشخص است که در سده ششم میلادی بیزانسیها به اتفاق پادشاهان اِکسومی برعلیه پادشاه یهودی حمیر در جنگ بودند. منطقه جنوبی مکه آن زمان مستعمره اِکسومیان بود. وجود کلیساهای صخرهای در این مناطق این امر را ثابت میکند. بنا بر الازراقی در داخل کعبه تصویر ابراهیم در زمان پیری و تصاویری از فرشتگان، عیسی و مریم وجود داشته است.
کتاب چگونه مسلمان شدیم؟ آرمین لنگرودی
