banner

ویدیوها در باره مرگ

دفن جسد بنام کپسول جهان


به اون دنیا رفتیم و برگشتیم




♥️شعر خوانی نازآفرین امین زاده از شعر زیبای حسین جنتی شاعر معاصر ایران

اگر زِ گور، به جایی دری نباشد چه؟!
وگر تمام شود، محشری نباشد چه؟!
گرفتم اینکه دری هست و کوبه‌ای دارد …
در آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟!
کفن‌کِشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهم،
دبیرِ محکمه را دفتری نباشد چه؟!
شرابِ خُلَّرِ شیراز داده‌ام از دست …
خبر زِ خمره‌ی گیراتری نباشد چه؟!
چنین که زحمتِ پرهیز بُرده‌ام اینجا،
به هیچ کرده اگر کیفری نباشد چه؟!
بَرَنده کیست در این بازیِ سیاه و سپید؟
در آن دقیقه اگر داوری نباشد چه؟!

دکلمه رشید کاکاوند از شعر خیام در باره مرگ
از جملهٔ رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا بما گوید راز
پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمی‌آئی باز


شعرخوانی بسیار زیبا از شعر «روز مرگم» از وحشی بافقی


بعد از مرگ چه اتفاقی میافتد؟: مصاحبه با ریچارد داکینز


خوردن غذای تعزیه بدعت است و حرام


به تعبیر بلانشو:

"زندگی وقتی دیدنی است که از پشت عینک مرگ دیده شود. ما باید مردن را بیاموزیم، یادگیری مردن و مرده بودن یعنی در جستجوی زندگی کامل بودن." به‌همین جهت هم بود که سقراط مرگ را درمان می‌دانست و در لحظه‌ی نوشیدن جام شوکران می‌گفت یک خروس به آسکلیپوس بدهکار است.
پی‌نوشت:
شخصیت هانیبال یکی از اصیل‌ترین و غنی‌ترین کارکترهای تاریخ سینماست. نام سریال: هانیبال
پی‌نوشت دوم:
چرا مرگ درمان است؟
اینجا بخونید: 👇
فانی بودن حقیقتا نه بد است و نه تلخ اگر همه‌چیز و همه‌کَس همیشگی بودند دیگر هیچ زیبایی و جذابیتی نداشتند. اگر آدمی هرگز نمی‌مرد بلاشک به ملالی جان‌سوز می‌رسید که یک دم او را رها نمی‌کرد. باور کنید حق با آن شاعر یونانی است که می‌گفت خدایان حسرت فانی بودنِ ما را می‌خورند. مرگ زیبایی و ارزشمندیِ حال و لحظاتِ اینجایی‌واکنونی را تعیین می‌کند. بدون مرگ تمامی تفاوت‌ها و انگیزه‌ها نیز از میان می‌رفت و زندگی سراسر تعویق می‌شد و اهمال!
یعنی چه؟
به‌طور مثال در دنیایی که مرگ نیست اگر الف عاشق جیم باشد، اگر الف هیچ‌گاه برای داشتن جیم هیچ تلاشی هم نکند، هیچ‌وقت دیر نخواهد شد! هیچ‌وقت جیم از دست نخواهد رفت! او همیشه جوان است و همیشه هم هست! پس اگر امروز نشد فردا اگر فردا نشد پس فردا و ... دقت کردید؟ تمام زندگی بواسطه‌ی جاودان بودن به تعویق می‌افتاد. حتی اگر به تعویق هم نمی‌افتاد آن ارزش و انگیزه‌ای که عشق و چیزهای دیگر در دنیای فانیان دارد را نخواهد داشت چرا که همه چیز همیشگی است و قرار نیست چیزی تغییر کند یا از دست برود. در این صورت لزومی برای "با تمام وجود ارزش قائل شدن برای آخرین بوسه یا قرار عاشقانه" یا "قدر جوانی و یا بودن در کنار عزیزان و خانواده و خاطرات و باهم بودن‌ها و اصولا یکدیگر را دانستن" نیز نخواهد بود چرا که همه‌چیز ابدی است و تکرار پذیر و هیچ‌وقت برای هیچ‌چیز و هیچ‌کار و هیچ‌دیدار و ملاقاتی دیر نخواهد شد! در چنین دنیای بی‌‌مرگی اساسا "وقت" و "زمان" از بیخ‌وبن نابود شده و هرگونه ارزش و هیجانی که بدان بستگی داشت نیز از بین خواهد رفت!
باری دنیای بی‌مرگ، دنیای سخت و زمخت و بی‌روح و بی‌معنایی‌ست و دقیقا به همین جهت بود که یونانیان می‌گفتند:
"خدایان بر فانی بودنِ ما رشک می‌ورزند"
و اینجا و در همین نضج و سیاق است که آن تامل ارزشمند و حکیمانه‌ی بلانشو معنی پیدا می‌کند:
"زندگی وقتی دیدنی است که از پشت عینک مرگ دیده شود.
ما باید مردن را بیاموزیم، یادگیری مردن و مرده بودن یعنی در جستجوی زندگی کامل بودن."

سوزاندن جسد یا آتش سپاری یک روش دفن کردن (دفن در آتش!) که این روزها در نقاط مختلف دنیا مرسوم شده. ویدیو به زبان انگلیسی است ولی تصاویر ویدیویی کاملا رسانا است که در خور هشدار به اشخاص حساس در ندیدن این ویدیو است.!)

شربت مرگ!

اروین د. یالوم: ترس از مرگ در واقع ترس از زندگی نزیسته است



برگشت به صفحه مرگ

برگشت به خانه