در این نقاشی بینظیر و متفکرانه، انسانی با سر سياه به تصویر کشیده شده که با جديت و کوشش تمام قصد دارد پيرمرد بيگانهای را از غرق شدن و نابودی نجات دهد، در حالی که زن و فرزندش در کنارش در خطر مرگ قرار دارند.
این نقاشی به دوران قبل از رنسانس اروپا اشاره میکند که پیرمرد، سمبل میراث كهنه گذشتگان و باورها و سنتهای غلط آمیخته با خرافات و جهل و تعصب است.
فرزند نمادی از آینده و همسر نماد زندگی و عشق و سرزمین مادری است که نزدیکترین اشخاص و گزینهها به مرد هستند، اما او مصمم است که پيرمرد بيگانه و دورتر را نجات دهد که آیندهای ندارد. این نمايانگر تمايل انسان به نگاه داشتن باورهای غلط است، حتی در صورت نابودی خانواده و عشق و سرزمین مادری، که نتیجه آن ادامه وضع گذشته و نابودی آینده است.
سر انسان در اين نقاشی به نشانه جهل و نادانی به رنگ سياه نشان داده شده است و اين تابلو در كل نمايانگر جهل مقدس است.
افرادی که جهل مقدس را نگاه میدارند و آینده روشن و زیبا را با خرافات نابود میکنند!
نام نقاشی: دوباره نمره پائین (1952)
گالری تریتیاکف، مسکو
این یکی از تابلوهای ماندگار نقاشی جهان است، نقاش آن شخصی به نام فیودور روتشینکوف Fyodor Reshetnikov است. که در آن
پسر بچهای از مدرسه برگشته و مردود شده است. برادر کوچکتر که غرق جهل کودکی است، به عنوان یک رقیب به
او نگاهی مسخرهآمیز دارد خواهر بزرگتر، گرفتار غرور زیبایی خویش است، به او نگاهی تحقیرآمیز دارد. مادر نیز که مملو
از مهر مادری است به او نگاهی ملامتآمیز و گلایهمند دارد. سگ با حرکت خود به آنها میگوید که من او را همین گونه که هست
دوست دارم، و من عاشق ذات وجودیش هستم، و نه عاشق اعتبارات مادی و دنیوی! نام تابلو "با من همانند سگ رفتار کنید"
این هم ویدیویی در باره نقاشی بالا
معروفترین نقاشی فیودور پاولوویچ روتشینکوف (۱۹۰۶-۱۹۸۸)، یک نقاش ژانر و طنزنویس، از خالقین سوسیالیست واقعگرایانه
یک نقاشی مینیمالیست
Drawing by Frèdèric Forest ~ Minimalist French Artist
چگونه نقاشی کنیم
پابلو پیکاسو
The art of knowing is, Knowing what to ignore
R U M I ~
هنر دانستن، دانستن آن است که چه چیزی را نادیده بگیریم.
~ مولانا
همه چیز پِرسپِکتیو است …
طنزی در باره سبک های مختلف نقاشی!
همه چیز از یک نقطه آغاز میشود…
یک فکر، یک حس، یک رنگ.
شاید خاطرهای دور،
یا پژواک نغمهای که ناگهان راهش را به ذهنم مییابد
و بر بوم میریزد.
دستانم راه را میدانند -
حتی وقتی افکارم هنوز به آن نرسیدهاند.
هر قطره رنگ تکهای از روح من است؛
اعترافی ناگفته،
نفسی کشیدن وقتی جهان سنگین میشود.
نقاشی برای من فقط هنر نیست -
شیوه زیستن من است،
راه ماندنم،
زبان بیکلام من.
معصومه سیحون ( نام قبل از ازدواج : معصومه نوشین )
(زادهٔ ۱۳۱۳ رشت - درگذشت ۱۳۸۹ تهران).
اهل درس و مشق نبود، اما جایی در کوچه پس کوچه های کودکی عاشق نقاشی و طرحها و رنگها شد.
خانوادهاش دوست داشتند او پزشک شود، اما «معصومه» آیندهاش را در دنیای نقاشی جستوجو میکرد.
در سال ۱۳۳۵ در کنکور دانشکدهٔ هنرهای زیبا در رشتهٔ نقاشی پذیرفته شد.
پس از ورود به دانشکده هنرهای زیبا با «هوشنگ سیحون» آشنا شد.
معصومه ۲۲ ساله سرشار از شور زندگی بود و «هوشنگ سیحون» ریاست دانشکده، مهر معصومه را به دل داشت و در نهایت، با وجود اختلاف سنی، با هم ازدواج کردند.
معصومه چند سالی به کار نقاشی مشغول شد و آثارش را در چند گالری به نمایش گذاشت که اغلب به دست خارجیها اداره میشد.
یک بار در یکی از این گالریها میبیند اثری از تناولی را جلوی در میگذارند، برای همین با خودش قرار میگذارد یک گالری راه بیندازد و از آثار هنرمندان جوان ایرانی حمایت کند.
گالری سیحون از همین جا پا میگیرد و در سال ۱۳۴۵ با کمک همسرش هوشنگ سیحون «گالری سیحون» را بنا نهادند.
معصومه نخستين زنی است كه در ايران يك گالری گشود و به آن حیات و هویت بخشید
و نقش برجسته ای در معرفی هنرمندانی مثل سهراب سپهری بازی کرد.
زندگی مشترک معصومه و هوشنگ سیحون خالی از مشکل نبود و در نهایت سال ۱۳۵۴ جدا شدند.
با این حال، تا پایان عمر به نام «معصومه سیحون» شناخته میشد.
معصومه سیحون می گفت: تمام زندگي من در اين نگارخانه خلاصه مي شود.
تمدن تنها با استمرار دوام پيدا مي كند و جاودانه می شود.
هنر جزئی از زندگی من است، به همين دليل هميشه زيبايی زندگی را در نظر گرفتهام.