banner

یک مناظره که حدود +۷۰سال قبل بین یک آخوند ویک قاضی در دادگاه اتفاق افتاده

آخوند:

شما اسلام را دينِ زن‌ستيز می‌نامید؛ درصورتى كه اسلام زنان بزرگى تربيت كرده است.

قاضی:

می‌توانيد چند نمونه از آن‌ها را بفرمایيد.

آخوند:

يكى فاطمه زهرا، يكى هم زينب كبرا.

قاضی:

لطف كنيد خدمات اين دو بانو به بشريت، يا حتی به جامعه‌ی اسلامى را بيان كنيد؟

آخوند:

فاطمه زهرا با خطبه‌ی فدكيه به انسان‌ها درس بزرگى داد!

قاضی:

خطبه‌ی فدکيه‌ی فاطمه زهرا فقط و فقط براى دفاع از يک باغ شخصی بود؛ كه پدرش آن را بدون رعایت قانونِ تقسیم غنایم، به او بخشیده بود و توسط خليفه‌ی دوم مسلمانان از او بازپس گرفته شد.

بنابر اين، دفاع يك نفر از منافع شخصی خود، چه درسى به بشريت داده و چه خدمتى به انسان‌ها كرده است؟!

آخوند:

زينب كبرا در كاخ يزيد با خطابه‌ی آتشين خود، كاخ يزيد را به لرزه درآورد.

قاضی:

- اول اين‌که این مطلب نشان از آزادى بيان، آن‌ هم در كاخ يزيد دارد؛ كه به يک مخالف، آزادانه اجازه‌ی بيان مخالفت‌اش را داده است.

- دوم این‌که ايشان يک زنِ داغ‌دار بود و در غصه‌ی كشته‌ شدن برادرانش مطالبى را بيان كرده که بسیار هم طبیعی است.

- سوم، مگر كاخ يزيد بعد از این سخنان سرنگون شد؟! مگر مردم پس از آن مطالب، عليه يزيد شورش كردند؟!

عزادارى و مويه بر برادرانِ كشته شده چه درسى به بشريت داده است؟!

- و چهارم این‌که وقتی یزید، یک مقرری مادام‌العمر و یک مکان اختصاصی در مدینه برای ایشان و بقیه‌ی خانواده‌اش تعیین نمود؛ دیگر تا پایان عمر، هیچ ‌کدام از ایشان، نه به یزید و نه به جانشینان اش، اعتراضی نکردند.

آخوند:

شما با همان يزيد محشور شويد؛ به‌ حق پنج تن آل‌عبا.

شما مزدوران ضد دین هستيد؛ كه با اهل بيت در افتاده‌ايد.

و از ديد ما، هركسى با اهل بيت شيعه، دشمنى كند؛ زنازاده است.

قاضی:

سپاس از منطق قانع‌كننده‌ی شما. كاملاً قانع شدم و به حقانيت ادعاهاى شما پی بردم.


*پی نوشت*

شاید گمان کنید که این نوشتار، داستان‌گونه‌ای برای انتقاد بر باورهای دینی است.

لیکن این متن، يك حقيقت و تنها بخشی کوچک از تلاش یک آخوندِ جنایت‌ پیشه، به‌نام نواب صفوی، برای غلبه بر قاضی و تاریخ‌نگار برجسته‌ی کشورمان، زنده‌یاد "سید احمد حکیم آبادی (یا همان احمد کسروی) " است؛ که پس از چند جلسه، وقتی نواب صفوی می‌بیند از پس منطق شیوای او‌ برنمی‌آید؛ در پى صدورِ حکم تکفیر، از سوی "آیت‌الله کاشانی"، اقدام به ترور و قتل ناجوانمردانه او می‌نماید و ایشان به ضرب گلوله و ٢٧ ضربه چاقو، توسط فدائیان اسلام، به قتل رسید.

احمد کسروی، انسانی فهیم و دور اندیش بود؛ و هم او بود که گفت: ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم؛ تا هم ذات خرابشان برای مردم روشن شود و هم خود آخوندها بفهمند؛ رمالی بیش نیستند و اهل حکومت داری نمی‌توانند باشند.

*روحش شاد *

تاریخ زبان تلخی دارد؛ اما آموزنده. مردم ایران، برای رهایی از خرافات اسارت بار ذهنی، نیازمند چنین حکومتی بودند؛ تا بتوانند از قرون تاریک فرهنگ ساختگی، نجات یابند.

با انتشار هرچه بیشتر حقایق تاریخی، ساختار آینده کشورمان را مستحکم‌تر کنیم.



برگشت به صفحه مقالات تاریخ معاصر

برگشت به خانه