banner
فلسفه ژاپنی

شناخت سازوکارهای درونی و اصول رفتاری مردم ژاپن: چرا مردم ژاپن «دین» ندارند؟

چرا ژاپن این‌طور است؟

باید بدانیم که در ژاپن، این «مذهب» نیست که اخلاق و اصول اخلاقی را شکل می‌دهد. بلکه این مسئولیت برعهده "فرهنگ حمایت متقابل" است که در طول تاریخ توانسته است دیگر ارزش‌ها و هنجارها را بوجود آورد. ژاپن جامعه‌ای است که در آن فرهنگ حمایت متقابل، اصل راهنمای رفتار روزمره است.

برای مردم ژاپن که در مناطق قابل سکونت محدود یک مجمع‌الجزایر زندگی می‌کنند و مرتباً در معرض بلایای طبیعی مختلفی (مانند زلزله، سونامی، طوفان، باران‌های شدید، سیل، رانش زمین، فوران‌های آتشفشانی و برف سنگین - که اغلب سالانه، اگر نه ماهانه - رخ می‌دهند) ، قرار دارند، در این وضعیت و از نگاه کارکردگرایی، "کمک به یکدیگر" بسیار مهم‌ است.

در فرهنگ ژاپنی "دیگران"، افرادی غریبه به حساب نمی‌آیند، بلکه همراهانی هستند که در مواقع نیاز برای کمک کردن حاضرند. بنابراین، مردم ژاپن تلاش می‌کنند مستقل زندگی کنند تا از ایجاد مشکل برای اطرافیان خود جلوگیری کنند.

آنها همچنین تلاش می‌کنند تا با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و روابط خوبی را حفظ کنند.

ارزش‌های اخلاقی و معنوی به طور طبیعی از طریق چنین تعاملات روزمره زندگی شکل می‌گیرند. اساساً شگفت‌انگیز است که یک موجود مقدس وارد صحن زندگی فردی یا اجتماعی اشان نشده تا دیگران را آموزش یا راهنمایی کند و یا توصیفی از کلیت هستی و آفرینش و آسمان‌ها و خیر و شر و خوب و بد و درست و نادرست ارائه کند.

در ژاپن، اخلاق و آداب و رسوم در بین فقط مردم پرورش یافته است ، دیالوگی بین انسان و مردم و خدا شکل نگرفته است. آیا این می‌تواند توجیهی از علل فقدان متافیزیک و دین وحیانی در ژاپن باشد؟

به نظر من، وضعیت ژاپن در رابطه با دین، منعکس کننده گرایش به «نیکی و کمک متقابل در وضعیت طبیعی انسان‌ها» است، این همان چیزی است که ژان ژاک روسو در آثارش «امیل» و «قرارداد اجتماعی» مورد بحث قرار داده است.

روسو اظهار داشت که «انسان‌ها در حالت طبیعی خود» اساساً خوب هستند، تمایل به کمک به یکدیگر دارند و با همدلی و شفقت عمل می‌کنند. او این ایده را از طریق مفهوم «ترحم طبیعی» توضیح داد.

به گفته روسو، انسان‌ها ذاتاً یک حس طبیعی برای اجتناب از رنج دیگران دارند که اساس رفتار اخلاقی را تشکیل می‌دهد. ژاپن دقیقاً همین‌طور است.

به نظر می‌رسد طرز فکر کسانی که افراد غیرمذهبی را تهدید می‌دانند، مبتنی بر ایده‌های توماس هابز، فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی است که حدود ۱۰۰ سال قبل از روسو به شهرت رسید.

همانطور که مشهور است، هابز در اثر مشهور خود «لویاتان» (به معنی اژدها) وضعیت طبیعی را «جنگ همه علیه همه» توصیف کرد و اظهار داشت که انسان‌ها ذاتاً خودخواه هستند و تمایل دارند برای حفظ خود از خشونت علیه دیگران استفاده کنند.

هابز استدلال کرد که در "وضعیت طبیعی" ، جایی که قانون و نظم وجود ندارد، افراد مجازند برای دفاع از خود به دیگران حمله کنند.

بنابراین، "وضعیت طبیعی" برای همه بسیار خطرناک و ناخوشایند است...



برگشت به صفحه مقالات فلسفه

برگشت به خانه

<